When I talk about you
All the tenses are past even past perfect
Far, far, far away
Come a bit closer
I need a simple present
می دونی (د) به نظر من، بدترین اتفاق وبلاگی چی می تونه باشه (البته بعد از ف ی ل ت ر ی ن گ): اینکه خواننده(ها) و نویسنده(ها) ی وبلاگ هم و بشناسن… چونکه از یه طرف نویسندهه خیلی وقتا نمی تونه حرف دلش و راحت بزنه و دچار خودسانسوری میشه، و از طرف دیگه خوانندهه هم حرفای صاحب وبلاگ و خیلی جدی نمی گیره! اینجوریه که شوق نوشتن آدم به صفر و زیرش می رسه. به امید نوشتاری دوباره…
واقعن این ترانه ش و خیلی دوست دارم!

Inan artik seni hiç sevmiyorum
Inan artik seni hiç istemiyorum
O eskidendi artik hepsi bitti
Sensiz de çok iyi, iyi yasiyorum
دیشب دوباره خواب دیدم تو ایرانم …میدون انقلاب … یکی از سینماها فیلم پنه لوپه کروز نشون می داد … رفتم تو، اما به جای پرده، تو یه مانیتور خیلی کوچیک نمایش می دادن… بلیطش نه هزار تومن بود … منصرف شدم!
از آنجا شروع می کنم که رفته بودی … یعنی همانجا که بودنت متوقف شد و حرکت کردند تنهایی ها به سویم تا تنها نمانم… می دیدمت که نیستی … تو را می دیدم که نبودی سر جایت … من هم نبودم سرجایت، هیچ کسی سر جایت نبود، سر جایت دعوایی بود و هیچ کس، اما نمی تواست برود جای تو جا خوش کند … من سر جای خودم هم نبودم، تو مرا از جایی درون قلبت کنده بودی و به شدت به جایی از بدنت که نمی دانم کجا، چسبانده بودی … غافل از اینکه من تو را با هیج چیزی نتواسنته بودم از دلم بیرون بیاورم چرا که تو خودت با زور خودت را آنجا جاییده بودی و گاییده بودی تمام من را،چرا که تنها خودت بودی که می توانستی استعفا کنی … ولی نمی خواستی، به این تسلسل بیهوده عادت کرده بودی و از این قایم با “شک” بازی که راه انداخته بودی لذت می بردی و گمان می بردی که منهم می برم … من هم می بردم، اما نه لذت را، که تمام خودم را، می بردم تا به جایی آویزان کنم تا از شر “شک” به قایم بودن تو رها شوم … تمامم را کشان کشان می کشاندم تا به کش آمدن این بازی “شک” دار شک نکنم … “شک” ی که یقین می شد و دوباره “شک” بود و چرخ می خورد و چرخ می خورد و می خورد و می خورد و می خورد همه ی وجودم را از درون و بیرون … تا دوباره یقین مشکوکی بشود تا به شکم یقین کنم و به یقینم شک!
پسر خواهرم 4 ساله شه، به م می گه اینجا (تهران) داره برف میاد… ازش می پرسم می دونی برف به انگلیسی چی میشه؟ میگه آره … گوله میشه می زنید به هم دیگه … دلم هوای سادگی کودکی ها رو کرده!