مثل همیشه، همین مواقع

13 11 2009

بار اولی بود که به رستوران می آمد، از شلوارکی که در این هوای سرد به پا داشت حدس زدم ساکن همین اطراف باشد، شاید یکی از همین برجهای رو به رو. نمی دانم چشمانش را روزی چندبار آب می داد که این چنین سبز بود دراین پاییز قرمز. لبخند که می زد، قسمت بزرگی از ردیف دندانهایش بلوای سفیدی بود. از بس خیره بودم نفهمیدم چی سفارش داد. لهجه اش اصیل بود و حین حرف زدن دهانش کمتر از معمول باز می شد و موقع خنده بیشتر. آرزو می کردم بماند و غذایش را همینجا بخورد. غذایش را گرفت و نشست جلوی یخجال نوشیدنی ها. پاهای پرمویش در ناحیه ماهیچه پشت ساق دیوانه ترم می کرد. وقت مناسبی بود که یخچال را پر از نوشیدنی کنم که بیشتر داشته باشمش از همان داشتنها که هیج وقت مال  تو نیست و دل خوشی به ثانیه ها.

دو روز بعد که آمد ته ریشش اصلاح شده بود و کت و شلوار به تن داشت. غذایی متفاوت سفارش داد و گفت که باید تمام غذاهای اینجا را تست کند. لبخندش ناجوانمرد بود و مردانه می کشت. مثل همیشه-همین مواقع- سعی کردم سوتی ندم و قسمتی از سس را بدرقه ی کت و شلوارش کردم. خندید و گفت که مسئله ای نیست و می خواسته بشویدش و دست دست می کرده و بانی خیر شدم و سرخ شدم و سعی کردم بخندم و … نگاهم روی حلقه اش متوقف شد. فهمید و گفت که دفعه بعد باید با همسرش بیاید تا او هم غذاهای خوب اینجا رو امتحان کند.

با همسرش که آمد رفتند گوشه ی رستوران نشستند، پشت به من و من قسمتی از راه را تا خانه پیاده رفتم و ام پی تری گوش دادم.


کارها

اطلاعات

20 جواب

13 11 2009
خرمگس

فقط تونستم سرم رو تکون بدم از اون تکون کوچیکها که یعنی همینه دیگه برای منم اتفاق افتاده
بعدشم دقت کردم دیدم دهنم کج شده از لج این بازیهایی که می خورم/می خوریم

13 11 2009
کاوه

آره خیلی خوبه! خیلی!
فقط اینجور مواقع یه سکانس اره برقی هم می خواد تا علیا حضرت رو مورد عنایت خاص قرار بده! (لول)
می دونی سعید؟ یه جای کار ایراد داره و من این ایراد رو به خودمون وارد نمی دونم. مهم نیست اونا تو اکثریتن! ما قادر به درک چیزی هستیم که اونا نیستن..

در ضمن! دلم نمی خواد 20 بار بیام اینجا و ببینم که هنوز آپ نشده!
من کمتر جایی رو اینطور مداوم سر می زنم ولی به اینجا بدجوری وابستم. یه حس نوستالژیک داره برام. خب؟

24 11 2009
سعید پارسا

قول می دم بیشتر می نویسم رو قولم حساب کن

13 11 2009
فری

این صحنه باید هی تکرار بشه که بفهمونه تفاوت رو. شایدم از اولش قرار بر این بوده و ماها بی خودی می خواستیم صحنه رو عوض کنیم. شاید اینم یه لذتیه که اکثریت ازش محرومن.

13 11 2009
حمید پرنیان

باز خوب ه تو می تونی چهار کلمه با طرف حرف بزنی؛ یکی اومده بود مهمون واسه ی هم-ونه ام، به غایت زیبا. و من نزدیک بود حقوق ماهیانه ی یه دلقک سیرک رو بگیرم؛ فقط لطف کرد و نگفت حمله هایی که من به کار می برم اصلا فعل ندارن؛ این رو از جمع شدن چشماش فهمیدم که وقنی داشتم حرف می زدم اون جوری می شدن چشاش که یعنی دقت می کرد یه معنی ای از حرف های پراکنده ی من بکشه بیرون. ولی به غایت زیب ها.

24 11 2009
سعید پارسا

زیبا من و همیشه یاد یکی از شعرای یه کسی می اندازه؟ چند وقته شعر نخوندم ( سه سال )

13 11 2009
عليرضا

يه حسي داريم كه بعضي وقتا دوست داريم اوني رو كه ميبينيم مثل خودمون باشه ولي خيلي وقتا طرف ميره و با زنش بر ميگرده !
متاسفانه
كاري نميشه كرد ! همون بهتر كه قدم بزنيم و ام پي تري گوش بديم !

13 11 2009
آراد

من که می دونستم. یکی دیگه بنویس. هاهاها

14 11 2009
حاج پسر

در اوج هیجان شروع یک رابطه و دل دادگی همیشه پای یک زن در میان است

اه اه اه اه از این زنهای مزاحم

(بهترم سعید جان ممنون)

14 11 2009
Farzan

چشمانش را روزی چندبار آب می داد که این چنین سبز بود
لبخندش ناجوانمرد بود و مردانه می کشت.
قسمتی از سس را بدرقه ی کت و شلوارش کردم.
mesle hamishe tabire javab va por keshesh matne kootah va besiyar khandani tabrik migam
besiyar lezat bordam va arezooye roozi ra daram ke az nazdik bebinamet va dar aghooshet bekesham
boos N ta

24 11 2009
سعید پارسا

ممنونم رفیق امیدوارم هر چه زودتر ببینمت

14 11 2009
hairy man

سلام دوست من
کاملا حستو درک میکنم چونکه برای همه ما این مساله اتفاق افتاده ولی من نظرم همیشه این بوده که مسیر رسیدن لذتش بیشتر از خود رسیدن هست، همین نگاه کردنها و رد و بدل شدن نگاها حس قشنگی دارند.
از لطف و محبتت نسبت به من ممنونم عزیز.
به خاطر چشما و صدای پر از مهرت سعی میکنم دوباره مثل قدیم بنویسم.

24 11 2009
سعید پارسا

منتظرم آ

15 11 2009
arshamparsi2001

حداقل برای جبران کثیف کردن کت او تخفیف می دادی.

15 11 2009
aref.azad

با سلام به تو دوست خوب و همجنس گلم ….
وب زيباتون رو لينك كردم منتظر تبادل لينك از جانب شما هستم
به اميد آزادي همه ياران همجنس و بي قرار

24 11 2009
سعید پارسا

ممنونم

15 11 2009
hairy man

salam nazar man kojast

24 11 2009
سعید پارسا

شرمنده دیر شد

19 11 2009
behrad

دوست گرامی.. با نوشتن مطلبی در خصوص ترنسکشوالها به دیگران در شناختن و درک آنها کمک کنید تا با هم گامی در جهت مبارزه با ترس و نفرت از ترنسها برداریم.
روز ترنسفوبیا (29 آبان) را بیاد داشته باشیم.
با احترام و سپاس

25 12 2009
زاگروس

It was soooo… fucking beautiful.
نمی دنمیدونم ،در کل، از خوندنش بیشتر خندیدم یا غمگین شدم.
iIt was brief and laconic but profound, and it’s what I like about your writing

بیان دیدگاه